در بارهي من
خواب نميبينم/ كابوس نيست اين؛/ مجسمهاي باستاني را ميمانم/ سري شناور در مرداب/ با پلكهاي بستهي سُربي/ نتديسي از گِل؛/ ايستاده در باتلاق/ نفس ميكشم هنوز. عليرضا كرماني
خواب نميبينم/ كابوس نيست اين؛/ مجسمهاي باستاني را ميمانم/ سري شناور در مرداب/ با پلكهاي بستهي سُربي/ نتديسي از گِل؛/ ايستاده در باتلاق/ نفس ميكشم هنوز. عليرضا كرماني